روزي مردي براي رفتن به مسحد آماده شد . لباس نو به تن کرد و خود را معطر ساخت . در راه به نقطه تاريکي رسيد . ناگهان در تاريکي پايش در چاله اي افتاد و به زمين خورد .
چون لباسش کثيف شده بود به منزل بازگشت و بار ديگر لباس پاکيزه بر تن کرد و دوباره به سمت…
بیشتر »